از بازیهای کارت اشرافی در ایتالیا رنسانس تا یکی از enduringترین ابزارهای جهان برای خوداندیشی، داستان تاروت به اندازه خود کارتها غنی و لایهلایه است.
داستان تاروت نه از چادر فالبینی و نه از مطالعه یک عارف، بلکه از دربارها و سالنهای ایتالیا رنسانس آغاز میشود. نخستین اسناد ثبتشده از کارتهای تاروت در قرن ۱۵ میلادی در شهرهای شمالی ایتالیا مانند میلان، فرارا و بولونیا ظاهر شدند. از این کارتها برای بازی کارتی به نام
معروفترین مجموعههای اولیه تاروت توسط خانوادههای اشرافی ثروتمند سفارش داده میشدند. مجموعه ویسکونتی-اسفورزا، که بین سالهای ۱۴۴۰ تا ۱۴۵۰ برای خانوادههای حاکم میلان ساخته شد، یکی از قدیمیترین مجموعههای تاروت باقیمانده در جهان است. این کارتها آثار هنری دستنقاشی و طلاکاریشدهای بودند که بسیار گرانقیمت بوده و برای استفاده عمومی مناسب نبودند. تصاویر روی کارتها شامل شخصیتهای تمثیلی و صحنههایی از نمادگرایی مسیحی، اساطیر کلاسیک و سلسلهمراتب اجتماعی اروپا در قرون وسطی و رنسانس بودند.
مهم است بدانیم که این مجموعههای اولیه تاروت هیچ هدف غیبی یا فالگیری نداشتند. آنها صرفاً کارتهای بازی بودند، ساده و روشن، که برای سرگرمی استفاده میشدند، درست همانطور که امروزه از کارتهای بریج یا پوکر استفاده میشود. بازی شامل یک مجموعه استاندارد ۵۶ کارتی (مشابه کارتهای بازی امروزی) به علاوه مجموعهای اضافی از ۲۲ کارت ترومپ نقاشیشده، معروف به «تریفونی» (پیروزیها) بود. این کارتهای ترومپ بعدهاMajor Arcana شدند، اما در زمینه اصلی خود، آنها صرفاً مجموعهای از کارتهای رتبه بالاتر بودند که برای بردن دستها استفاده میشدند.
تصاویر روی این کارتهای ترومپ اولیه بسیار تحت تأثیر تشریفات فرهنگی رنسانس ایتالیا بودند. رژههای پیروزی، تمثیلهای اخلاقی و تصاویر فضایل و نیروهای کیهانی از مضامین رایج بودند. شخصیتهایی مانند پاپ، امپراتور، چرخ شانس و مرگ، نگرانیهای مذهبی و فلسفی آن دوران را منعکس میکردند. اگرچه این تصاویر بعدها از منظر عرفانی تفسیر شدند، هدف اصلی آنها ارائه تصاویری دیداری و معنادار فرهنگی برای یک بازی کارت بود.
طی قرنهای ۱۶ و ۱۷، کارتهای تاروت از ایتالیا به فرانسه، سوئیس، اتریش و آلمان گسترش یافتند. بازی تکامل یافت و با زمینههای فرهنگی مختلف سازگار شد و تنوعهای منطقهای در طراحی کارتها پدیدار گشت. مهمترین این سنتهای منطقهای، Tarot de Marseille بود که در جنوب فرانسه توسعه یافت و به طرح غالب تاروت در بخش بزرگی از اروپا تبدیل شد.
تورو دو مارسی (The Tarot de Marseille) ساختار 78 کارت استانداردی را که امروزه نیز استفاده میشود، تثبیت کرد: 22 کارت آرکانای بزرگ (یا «آتوت» در زبان فرانسه) و 56 کارت آرکانای کوچک که به چهار دسته تقسیم میشوند. آرکانای بزرگ دارای تصاویر برجسته و حکاکی شده روی چوب با رنگهای قوی و نمادهای نمادین بود. با این حال، آرکانای کوچک از طرحهای ساده پیپ استفاده میکرد و تنها تعداد مناسب نمادهای دستهبندی (جامها، چوبها، شمشیرها یا سکهها) را بدون تصاویر صحنهای نشان میداد. این بدان معناست که کارتهای آرکانای کوچک شمارهگذاری شده راهنمایی بصری کمی برای تفسیر ارائه میکردند، که بعدها به یک محدودیت قابل توجه برای خوانندگان سنت مارسی تبدیل شد.
در طول این دوره، تاروت عمدتاً به عنوان یک بازی کارت باقی ماند. از اواخر قرن شانزدهم به بعد، اشارههای پراکندهای به استفاده از کارتها برای فالگیری وجود دارد، اما اینها به جای سنتهای گسترده، تمرینات منزوی بودند. تا قرن هجدهم بود که تاروت دگرگونی اساسی خود را از یک بازی به سیستمی از خرد اسرارآمیز تجربه کرد.
سنتهای ایتالیایی و مارسی امروزه همچنان بر تاروت تأثیر میگذارند. بسیاری از دکهای مدرن، به ویژه آنهایی که توسط ناشران اروپایی منتشر میشوند، هنوز از سبک مارسی پیروی میکنند. خوانندگانی که با سنت مارسی کار میکنند اغلب رویکرد متمایزی برای تفسیر توسعه میدهند که بیشتر بر عددشناسی، نمادشناسی رنگ و نگاه جهتدار شخصیتها تکیه دارد، زیرا کارتهای آرکانای کوچک فاقد صحنههای دقیق موجود در دکهای سبک رایدر-ویت-اسمیت هستند.
لحظه محوری در دگرگونی تاروت از بازی کارت به ابزار فالگیری در سال 1781 رخ داد، زمانی که آنتوان کورت دو گبلن (Antoine Court de Gebelin)، کشیش پروتستان و فراماسون فرانسوی، مقاله قابل توجهی را در اثر چند جلدی خود منتشر کرد . کورت دو گبلن ادعا کرد که تاروت صرفاً یک بازی کارت نیست، بلکه تکهای بازمانده از کتاب افسانهای توت (Book of Thoth) است، متنی باستانی مصری حاوی خرد پنهان خدای دانش. طبق نظریه او، تاروت توسط مردم کولی از مصر خارج شده و به مدت قرنها به عنوان یک بازی کارت معمولی در پنهان باقی مانده بود.
تاریخشناسان مدرن ادعاهای کورت دو گبلن را به طور کامل رد کردهاند. هیچ شواهدی مبنی بر ارتباط تاروت با مصر باستان وجود ندارد و سوابق تاریخی به وضوح منشأ آن را در قرن پانزدهم ایتالیا نشان میدهد. با این حال، دقت واقعی نظریه کورت دو گبلن کمتر از تأثیر فرهنگی آن اهمیت داشت. نوشتههای او باعث انفجار علاقه به تاروت به عنوان ابزاری برای کاوش معنوی و عرفانی شد که سرنوشت کارتها را برای دو و نیم قرن آینده شکل میداد.
به دنبال کورت دو ژبهلن، یک عارف فرانسوی به نام ژان-باتیست آلیت، که با نام مستعار اتیلا کار میکرد، اولین کسی شد که اقدام به ساخت یک دسته تاروت مخصوص فالگیری به جای بازی کرد. این دستهها در دهههای ۱۷۸۰ و ۱۷۹۰ منتشر شدند. اتیلا ترتیب کارتهای آرکانای بزرگ را تغییر داد، معانی فالگیری خاصی را به هر کارت اختصاص داد و عمل خواندن کارتهای وارونه (سر و ته) را به عنوان حامل معانی متفاوت از کارتهای راست معرفی کرد. اتیلا همچنین اولین راهنمای جامع برای خواندن تاروت را منتشر کرد و بسیاری از قراردادهای تفسیری که خوانندگان هنوز هم از آنها استفاده میکنند را پایهگذاری نمود.
در قرن نوزدهم، عارف فرانسوی الیپاس لوی جایگاه تاروت را در عرفان غربی با پیوند دادن آن به کابالا، سنت عرفانی یهودی، تثبیت کرد. لوی همارزیهایی بین ۲۲ کارت آرکانای بزرگ تاروت و ۲۲ حرف الفبای عبری ایجاد کرد و سیستمی از ارتباطات نمادین را خلق نمود که بر تقریباً تمام تفسیرهای عرفانی بعدی تاروت تأثیر گذاشت. او همچنین چهار خال تاروت را به چهار عنصر (آتش، آب، هوا، خاک) و به چهار حرف نام الهی در سنت کابالایی مرتبط ساخت.
بیشترین بخش مهم تاریخ تاروت مدرن با انجمن هرمتیک طلوع طلایی آغاز میشود، یک انجمن عرفانی بریتانیایی که در سال ۱۸۸۸ تأسیس شد. طلوع طلایی برخی از درخشانترین و عجیبترین ذهنهای عصر ویکتوریایی را جذب کرد، از جمله ویلیام باتلر ییتس، برام استوکر، و مهمتر از همه برای تاروت، آرتور ادوارد وایت و آلیستر کرولی.
طلوع طلایی سیستمی جامع از همارزیهای تاروت را توسعه داد که هر کارت را به نشانههای اخترشناسی، سیارات، عناصر، مسیرهای کابالایی و سایر سیستمهای نمادین مرتبط میساخت. این شبکه پیچیده از ارتباطات، تاروت را از مجموعهای از تصاویر جالب به سیستمی یکپارچه از دانش عرفانی تبدیل کرد. اعضای طلوع طلایی از تاروت به طور گسترده در اعمال جادویی خود استفاده میکردند و تأثیر این انجمن بر تفسیر تاروت همچنان تا به امروز غالب است.
در سال ۱۹۰۹، آرتور ادوارد وایت، عضو برجسته طلوع طلایی، از یک هنرمند جوان بریتانیایی به نام پاملا کولمن اسمیت خواست تا بر اساس دیدگاه او، یک دسته تاروت جدید خلق کند. نتیجه کار، دسته تاروت رایدر-وایت-اسمیت (نامگذاری شده به افتخار وایت، اسمیت و ناشر ویلیام رایدر و پسر) بود که انقلابی در تاروت ایجاد کرد.
آنچه باعث انقلابی بودنِ دستهی Rider-Waite-Smith شد، تصمیم پاملا کولمن اسمیت بود که تحت هدایت وایت، تصمیم گرفت برای هر کارت در دسته، از جمله آرکانای کوچک، صحنههای کاملاً مصور ایجاد کند. دستههای قبلی از طرحهای سادهی علامتها برای کارتهای آرکانای کوچک شمارهدار استفاده میکردند، بهعنوان مثال، پنج جام که به صورت الگویی بدون هیچ صحنهی روایی چیده شده بودند. تصاویر اسمیت به هر کارت یک داستان بصری خاص داد: پنج جام، یک چهرهی پوشیده را نشان میدهد که بر سه جام ریختهشده عزاداری میکند در حالی که دو جام پر پشت سر او قرار دارند و بلافاصله مضامین از دست دادن، پشیمانی و برکتهای نادیده گرفتهشده را منتقل میکند.
این نوآوری باعث شد که تاروت بهطور چشمگیری برای خواندن، قابل دسترستر و شهودیتر شود. دیگر خوانندهای نیاز نداشت معانی انتزاعی کارتهای علامتدار را حفظ کند؛ او میتوانست بهسادگی به تصویر نگاه کند و معانی را از روایت بصری استخراج کند. آثار هنری اسمیت، که تحت تأثیر آرت نووو، نقاشی نمادگرا و طراحی تئاتر قرار داشت، هم از نظر زیباییشناختی زیبا و هم از نظر نمادین غنی بود. علیرغم دریافت اعتبار اندک در طول عمرش، پاملا کولمن اسمیت اکنون بهعنوان یکی از مهمترین چهرهها در تاریخ تاروت شناخته میشود.
دستهی Rider-Waite-Smith به استانداردی تبدیل شد که همهی دستههای تاروت دیگر با آن سنجیده میشوند. تصاویر آن پایه و اساس اکثر آموزشهای تاروت، اکثر کتابهای تاروت و اکثر طرحهای دستههای مدرن است. وقتی مردم «یک کارت تاروت» را تصور میکنند، تقریباً مطمئناً یک تصویر از دستهی Rider-Waite-Smith را در ذهن دارند. برای کاوش در هر کارت در این سنت، به .
در حالی که دستهی Rider-Waite-Smith در حال طوفان گرفتن در جهان بود، عضو سابق دیگر انجمن طلایی، چشمانداز انقلابی خود را برای تاروت توسعه میداد. آلیستر کرولی، یکی از جنجالیترین و تأثیرگذارترین افراد عرفانی قرن بیستم، با هنرمند لیدی فرید هریس برای خلق تاروت توت بین سالهای ۱۹۳۸ و ۱۹۴۳ همکاری کرد. این دسته تا سال ۱۹۶۹ منتشر نشد، پس از آن که هر دو کرولی و هریس از دنیا رفته بودند.
دستهی توت نمایانگر رویکردی fundamentally متفاوت به تاروت نسبت به دستهی Rider-Waite-Smith است. در حالی که وایت به دنبال دسترسیپذیری و روایت بصری بود، کرولی دستهای خلق کرد که سرشار از نمادگرایی کابالایی، اخترشناسی و کیمیاگری است که مطالعهی عمیق را پاداش میدهد اما میتواند برای مبتدیان دلهرهآور باشد. آثار هنری هریس بهطور چشمگیری انتزاعی و پویا است و از اشکال هندسی، رنگهای زنده و تصاویر سوررئالیستی برای بیان جوهرهی انرژی هر کارت استفاده میکند.
کرولی تغییرات مهمی در ساختار سنتی تاروت ایجاد کرد. او نام چندین کارت آرکانای بزرگ را تغییر داد: عدالت به تعدیل، قدرت به شهوت، اعتدال به هنر، و داوری به عصر. او همچنین جای دو کارت آرکانای بزرگ را در توالی تعویض کرد. کارتهای درباری نیز تغییر نام یافتند: شوالیه، ملکه، شاهزاده و شاهدخت جایگزین پادشاه، ملکه، شوالیه و پیج سنتی شدند.
دسته تاروت توت همچنان دومین دسته تاروت تأثیرگذار در تاریخ است، پس از رایدر-ویت-اسمیت. این دسته به ویژه در میان خوانندگانی که علاقه شدیدی به عرفان غربی، کابالا و جادوی تشریفاتی دارند، محبوب است. همخوانیهای ستارهشناسی و عنصری آن به طور صریحتری در طراحی کارتها نسبت به هر دسته مهم دیگر ادغام شده است، که آن را به ابزاری عالی برای خوانندگانی تبدیل میکند که میخواهند این سیستمها را در تمرین خود بگنجانند.
تفاوتهای فلسفی بین رویکردهای ویت و کرولی، تنشی اساسی در دنیای تاروت را نشان میدهد که امروزه نیز ادامه دارد: آیا تاروت باید در دسترس و شهودی باشد، یا باید سیستمی پیچیده از دانش عرفانی باشد که مطالعه جدی را پاداش میدهد؟ بیشتر خوانندگان مدرن موضع خود را در جایی بین این دو قطب مییابند.
دههٔ آخر قرن بیستم شاهد دگرگونی عمیق دیگری در تاروت بود. از دههٔ ۱۹۷۰ و با شتاب گرفتن در دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، تاروت تجربهٔ رنسانس فرهنگی را پشت سر گذاشت که آن را از حاشیههای آیینهای عرفانی به جریان اصلی معنویت مردمی و فرهنگ خودیاری سوق داد.
چندین عامل این رنسانس را به پیش راندند. جنبش عصر جدید در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، زمینهساز پذیرش گستردهتری برای آیینهای معنوی جایگزین شد. نویسندگانی همچون ریچل پولاک، که (که در سال ۱۹۸۰ منتشر شد) به راهنمای definitive مدرن تفسیر تاروت تبدیل شد و کارتها را برای مخاطبان گستردهتری در دسترس قرار داد. پولاک تاروت را نه بهعنوان عرفان غیبی، بلکه بهعنوان ابزاری برای خودکاوی روانشناختی بررسی کرد و با بهرهگیری از روانشناسی یونگی و اندیشههای فمینیستی، تفسیرهایی ارائه داد که با خوانندگان معاصر همخوانی داشت.
(۱۹۸۴) تأکید را از پیشگویی به سوی توسعهٔ فردی تغییر داد. گریر روشهای تعاملی را پایهگذاری کرد که خوانندگان را تشویق میکرد تا از طریق نوشتن، مراقبه و تمرینهای خلاقانه با کارتها درگیر شوند، به جای اینکه صرفاً معانی را در کتابی جستجو کنند. رویکرد او به افراد عادی قدرت میداد تا از تاروت بهعنوان ابزاری عملی برای خوداندیشی استفاده کنند، بدون نیاز به آموزش گسترده عرفانی.
انفجار انتشار نشر عرشههای مستقل یکی دیگر از ویژگیهای تعیینکننده عصر مدرن بوده است. در حالی که عرشههای رایدر-ویت-اسمیت و توت در بیشتر قرن بیستم بر بازار تسلط داشتند، قرن بیست و یکم شاهد گسترش فوقالعادهای از عرشههای مستقل و ناشران کوچک تاروت بوده است. هنرمندان از هر پیشینه و سنتی عرشههایی خلق کردهاند که تاروت را از طریق لنز فرهنگهای گوناگون، سبکهای هنری و چارچوبهای فلسفی بازتعریف میکنند. اکنون هزاران عرشه تاروت در دسترس است که از نمادنگاری مذهبی سنتی گرفته تا انیمه، تصویرگری گیاهی و هنر دیجیتال انتزاعی را در بر میگیرد.
این دموکراتیزه شدن طراحی تاروت تأثیر عمیقی بر عملکرد آن داشته است. اکنون خوانندگان میتوانند عرشههایی را انتخاب کنند که منعکسکننده زیباییشناسی شخصی، هویتهای فرهنگی و باورهای معنوی آنها باشد. gatekeeping قدیمی که تاروت را به محدوده باریکی از سنتهای اسرارآمیز اروپایی محدود میکرد، جای خود را به جامعه تاروت جهانی پویا، فراگیر و بیپایان خلاق داده است. برای کمک به پیمایش این فراوانی گزینهها، به راهنمای ما در .
اینترنت و فناوری دیجیتال بار دیگر تاروت را دگرگون کرده و آن را در طول تاریخ ۵۰۰ سالهاش بیش از هر زمان دیگری در دسترس قرار داده است. پلتفرمهای آنلاین خواندن تاروت، برنامههای موبایل، جوامع رسانههای اجتماعی و منابع دیجیتال بسیاری از موانعی را از میان برداشتهاند که زمانی تاروت را انحصاری یا دلهرهآور مینمودند.
رسانههای اجتماعی نقش بهخصوص مهمی در رونق مدرن تاروت ایفا کردهاند. خوانندگان، آموزگاران و علاقهمندان تاروت جوامعی عظیم ساختهاند که در آن میلیونها نفر خوانشها را به اشتراک میگذارند، معانی کارتها را بحث میکنند، عرشههای جدید را بررسی میکنند و از یکدیگر در مسیر یادگیری حمایت میکنند. این جوامع تاروت را برای جمعیتهایی قابل مشاهده و جذاب کردهاند که ممکن است هرگز در یک کتابفروشی عرفانی سنتی یا نمایشگاه متافیزیکی با آن مواجه نمیشدند.
ابزارهای دیجیتال خواندن تاروت نیز عملکرد تاروت را به شیوههای مهمی گسترش دادهاند. ابزارهای آنلاین و مبتنی بر اپلیکیشن به هر کسی اجازه میدهند تا بدون داشتن یک عرشه فیزیکی، تجربه خواندن تاروت را داشته باشد و امکان کاوش در این عمل را پیش از تعهد به خرید فراهم میکند. این ابزارهای دیجیتال از الگوریتمهای تصادفی برای شبیهسازی کشیدن کارت استفاده میکنند و تفسیرهای دقیقی ارائه میدهند که به کاربران در یادگیری معانی کارتها در حین تمرین کمک میکند.
برخی از سنتگرایان این سؤال را مطرح کردهاند که آیا خواندنهای دیجیتال میتوانند همان انرژی و اصالت خواندنهای فیزیکی کارتها را داشته باشند. این بحثی معتبر است، اما تأثیر عملی آن روشن است: تاروت دیجیتال میلیونها نفر جدید را با این عمل آشنا کرده و آموزش تاروت را برای هر کسی با دسترسی به اینترنت در دسترس قرار داده است. برای بسیاری از افراد، یک خواندن دیجیتال نخستین گام در مسیری است که سرانجام به خرید یک عرشه فیزیکی و توسعه یک عمل دستی منجر میشود.
ظهور هوش مصنوعی لایه دیگری به چشمانداز دیجیتالی تاروت افزوده است. ابزارهای خوانش هوشمند میتوانند تفسیرهای شخصیسازیشده بر اساس ترکیب خاص کارتهای کشیدهشده، موقعیتهایی که آنها در یک گستره اشغال میکنند و سؤالی که پرسیده میشود، تولید کنند. اگرچه این ابزارها نمیتوانند عمق و ظرافت یک خوانش از سوی یک متخصص انسانی با تجربه را جایگزین کنند، اما منابع قدرتمندی برای یادگیری و تمرین روزانه محسوب میشوند.
همانطور که تاروت به عصر دیجیتال نزدیکتر میشود، ماهیت اصلی آن تغییر نمیکند. چه با یک نسخه بازتولید شده دستنویس Visconti-Sforza، چه با یک دسته Rider-Waite-Smith که روی میز آشپزخانه شما بر هم میخورد، یا یک ابزار تعاملی آنلاین، عمل اساسی یکسان است: تعامل با یک سیستم نمادین غنی برای کسب بینش، وضوح و درک عمیقتر از خود و نیروهای در حال کار در زندگی شما. رسانه تکامل مییابد، اما خرد پایدار میماند.